تبليغاتX
تلخ هاي سياه

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

واین صدای ادمی نیست

به بیضه می نشیند

شبیه برف

برف یادگارعجیبی است

شبیه خنده

شبیه سلام

واین همه سرما

حادثه ی دلخراشی برای زمستان است

تنها

درخت با شاخه هایش مانع رسیدن برف است

با این همه

درخت ها زودتر می میرند

واجاق

دنیای مناسبی برای سوختن نیست

 

 

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 1:1 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم دی 1387

به بار می نشیند فصل شمارش اعداد

زمان از تو اغاز میشود

وعقربه ها از مبدائ می رقصند

می توانی پاره ابری باشی اماده ی زایش

یا کوهستانی پر از چشم های زیبا

زیبا میشوی

زیبا

وزیباتر

با بودن چشم های حریص من از دهان نمی افتی

دهان به دهان عسل وحشی دارد

طعم شیرینیت

ومن سرک می کشم

از ملافه های سفیدوبالش پری

چرا که ستاره ی دریایی بودی

وبستر من دریا

وتو رودخانه ای  

که شوری دریا راکم رنگ می کنی

به شکلی کال بر زمین می افتی

وراه رسیدن اغاز می شود.

 

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 19:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387


 

كجاي لبانت بوسه به سرقت مي رود 

ازارتفاع سينه هات

كدام خسوف پاسفت كرده است

برگرده ي خورشيد

ستاره ها

به غارت چشمانم سقوط كنيد.

 

 

 


 

 

 

پدرازكوه وشكار گفت

من اما

تفنگ را بيشتر

دوست دارم

نه براي كشتن

اهو

خودم

پدر

براي شكستن اين سكوت

بزندبه سرم

چند اسمان را

بابوي باروت وحشي كنم.

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 0:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

اوهام شكوفه ها تنت

پژمرده اند

درچشمان من

ساده زيبا بودي

ورنگهاهمگي جنگل بود

ازشيون سبزها

پيموده شدم

برگشتم به اغاز

ابتدايي بود

دربي ختمي مرگ

مرگ جوانتر شده بود

مرگ رويايي داشت

من مرگم را گم كرده ام

وكسي رويا هايش را

                                                                                                                 
نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 0:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

شرجی

 

 

حرفی از سراغ نسیت

سپیده ی عزیز

تنهایی ات را به من ببخش

لاله های جامانده

خاطره می شوند

دستانم به کدام سو بالا رفت

که ما شدیم اهالی جنوب شرجی

و کارون غریبه می رود

همسفر

لیلای خسته خواب بود

خیابان جنون گرفت

با این شلوغی

تمام جوانیم را گم کرده ام

در یک خیابان

من اما

آشنای کسی نیستم

شبیه طعم بوسه های تو

که غریب افتاده ای

روی لبهای من

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 20:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

بادبادک

 

 

 

با کاغذهای سفید

قایق می سازم

با قرمزها موشک

با رنگی ها

بادبادک

با طلایی خورشید

گیسوهایت را

قایق که شنا می کند

به مسافرانش آرامش هدیه می کند

یا

رنج مسافرانی که به ساحل نمی رسند

موشک نام یک بازی است

موشک به هر کجا بخورد

جریان عادی این نوع آب و هواست

بادبادک

در یک عصر پر ثانیه

از دستم رها می شود

و در ظهر یک روز بهاری

تن از پرواز می شوید

آسمان ابری هم که باشد

خورشید در موهایت سقوط می کند

و صبح

از ارتفاع گونه هایت آغاز می شود

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 20:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

طرح

 

 

اشكي بودم كه از چشمت

افتادم و

نيفتادم


  چقدردرنگاه تو

شعرهاي مرده ميزايم


 باران

تشييع جنازه ي من است

كه اين رود به دريا نمي ريزد 


 مثل موسا

گذشتي از آب

همچنان

اب ازسرمن

بي تو

 

 

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 12:12 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

اغاز

وبعد.........

بی حوصله گی ها بود

امروز اول فروردین است

وشکوفه های

سفید

بنفش

 

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 7:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

پستچي هاي جهان

پستچي هاي جهان

با تمام زيركيشان

اين نامه را به هيچ مقصدي نخاهند رساند

عبارات انقدرساده است

كه فرستنده اش سال ها كلافه باشد

به نام شخص نامه اغازميشود

و

دلتنگي هايم

انقدرتغيير رنگ داده اند

كه كبک هاي اين قالي را

مي تواني با نوكي سياه بكشي و

سياهي چشم شان را

به قرمزي خوني كه از اين درخت چكه نمي كند.

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 0:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

چتر

 

باران كه مي آيد

تنها تومي آيي درنظرم

 باچتري بسته دربغل

وكلامي كه از دهانت

گم مي شود 

در سردي اين همه فصل

ومن درختي مي شوم با شانه هاي پر برف

وتوچتر تعارف ميكني

                                                                                           زمستان ۸۵ نورآباد

نوشته شده توسط طهمورث بوذري در 21:12 |  لینک ثابت   •